أبو الحسن الشعراني
318
پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى)
واجب الوجود محلّ حوادث نيست و تغيير در ذات او راه ندارد و اگر پيش از وجود اشيا آنها را نبيند و پس از وجود بيند ، لازم آيد در ذات او تغيّرى حادث شود . علّت آنكه انسان و حيوان تا چيزى موجود نباشد ، نمىبيند ، آن است كه ديدن ما به متأثّر شدن قوّهء باصرهء چشم است از نور و چون مرئى موجود نباشد ، نورى از آن به چشم نمىتابد ، امّا ديدن خداوند به تابش نور از جسم مرئى و تأثير در مردمك چشم نيست ، بلكه حضور و شهودى است به نحو ديگر كه ما از آن خبر نداريم و شايد آن با فاصلهء زمانى و مكانى ممكن باشد ، بلكه ديدن با غير چشم ، مثلا با حسّ مشترك كه توقّف بر نور ندارد ، در انسان هم با فاصلهء زمان و مكان ممكن است ؛ چنانكه فرعون از هفت سال پيش سالهاى قحط را در رؤيا ديد و حقيقت بود . « 1 » وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ . . . . « 2 » مؤلف : أي موتى كما مات من لم يقتل في سبيل اللّه في الجهاد . علّامه شعرانى : الحقّ أنّ الآية الشريفة تدلّ على بقاء جميع الأرواح بعد الموت و لا يختصّ ذلك بالشهداء و لمّا كان المقصود بيان حالهم و ما يختصّ بهم من النعم خصّ الكلام بهم ، نظير قوله تعالى : وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِالْمُتَّقِينَ « 3 » و إن كان عليما بغيرهم أيضا . « 4 » مؤلف : در روايت است كه پدر جابر انصارى كه از شهدا بود ، از حقّ تعالى درخواست كرد كه مرا بار ديگر به دنيا فرست تا ديگرباره شربت شهادت به چشم . فرمان رسيد كه حكم ازلى بر اين وجه رفته كه آمدگان از رجوع ممنوع باشند . پس گفت : بار خدايا ! از سعادت حال و نعمت بىزوال كه مرا دادهاى ، ياران را خبر كن . اين
--> ( 1 ) . روح الجنان ، ج 3 ، ص 241 . ( 2 ) . آل عمران ( 3 ) آيهء 169 . ( 3 ) . همان ، آيهء 115 . ( 4 ) . مجمع البيان ، ج 2 ، ص 537 .